وقتی دو خط موازی عاشق هم می شوند ...

دو خط موازی زاییده شده اند پسرکی در کلاس درس آنها را

روی کاغذ کشید آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد

و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای

دادند خط اولی نگاه پرمعنا به خط دومی کرد و گفت : ما می

توانیم زندگی خوبی داشته باشیم .... خط دومی از هیجان لرزید...

خط اولی : .... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .

من روزها کار می کنم . می توانم خط کنار جاده ای متروک

شوم ... یا خط کنار یک نردبان خط دومی گفت : من هم می

توانم خط کنار گلدان چهارگوش گل سرخ شوم . یا خط کنار یک

نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه

ای .... !

در همین لحظه معلم فریاد زد : « دو خط موازی هیچ وقت به هم

نمی رسند و بچه ها تکرار کردند . » ناراحت


/ 4 نظر / 42 بازدید
مهدیه ژاله

سلام اقا،وبتون خعلی خوب بود ولی نمی دونم چرا اهنگ مراد بز گذاشتین؟!؟!؟!؟!

zahra

خیلی خیلی قشنگ بود.مرسی[لبخند][چشمک][تایید][لبخند][چشمک][تایید]

شیوا ب

سلام اقای عظیمی وبتون خیلی زیبا بود ولی میشه بگید این دو خط موازی چه کسانی هستند؟؟؟؟؟

شیوا ب

سلام اقای عظیمی من یکی از دانش آموزهایتان بودم.